تبليغاتX
خلوت من



من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفه مثل یه آهو ، توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود ، گله گرگُ ندیدی

دل نبود توی دلم ، تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

الهی من فدای تو ، چی کار کنم برای تو ؟
اگه تو این بیابونا ، خاری بره به پای تو

یه دفه مثل پرنده ، قفس عشقُ شکستی
پرزدی تو آسمونا ، رفتی اون دورا نشستی

دل نبود توی دلم ، گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه ، نریزن سرت کلاغا

نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکر و خیالت

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفه مثل یه گل ، رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ ، می بارید از آسمون

بردمت تو گلخونه
که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه
یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ
نریزه از تو یه برگ

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفه مثل یه شمع ، داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود ، تو فراموش می شدی

آره ؛ پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دود بشه

که بسوزه پرو بالم ، که … راحت بشه خیالم
دارم از تو می نویسم

تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو ، تا بازم بگم برات

اونقد می گم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم

+ |



عزیزم از صمیم قلب بهت تبریک میگم امیدوارم که خوشبختی تو دل قشنگت لونه کنه و همیشه شاد باشی .

 

   

+ |



باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

+ |



هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
+ |



گاهی شبا گریه کنون
میام در خونه تو
داد میزنم میگم منم
عاشق دیونه تو
میگم منم اون که شده
 اسیر مهربونیات
اون که یه عمری عاشقه
 به اون همه لطف و صفات
وقتی تو این دنیای تو
کار دلم گیر میکنه
حسادتت قلب منو
از آدما سیر میکنه
میام در خونه تو
میگم به فریادم برس
رو میکنم به آسمون
میگم به داد من برس
آخه تو محبوب منی
عزیز من خوب منی
تویی تویی خدای من
خدای باصفای من
تو روحمی تو جونمی
تو قلبمی تو خونمی
خدای مهربون من
عشق تو توی خون من
وقتی تو این دنیای تو
کار دلم گیر میکنه
حسادتت قلب منو
از آدما سیر میکنه
میام در خونه تو
میگم به فریادم برس
رو میکنم به آسمون
میگم به داد من برس
وقتی تو این دونیای تو
کار دلم گیر میکنه
+ |



دلم گرفته
 به دل نگیر
 این روزها با هر بهانه ی كوچك
  زود بهم می ریزم
و با هر بهانه ی كوچك تر
  از كوره در می روم
 
+ |



من دلم می گیرد
كاغذی هست و قلم
و دلی پر شِكوه
...
باز آن حس ندانسته ی خوب
- شاید عشق !‌-
سینه ام را بوسید
باز خوابید به ناز
تابش یك خورشید !‌
باز چشمی كه به تاریكی من می خندید
دورتر می شد ، دور 
باز او خواهد رفت
باز من خواهم ماند
كاغذی هست و قلم
و دلی از غم ، پُر
...
من دلم می گیرد
نفسی هست و نفس پر تَر از آن ،
شور چشم تو برای سفری بی برگشت
نفسم می میرد
درد سختیت ، 
از آن سوزان تر :
درد بی دردی من !
...
كاغذی هست ، ولی
قلم از شدت تنهایی خود،می شكند ،
من دلم می گیرد
سینه ام می سوزد ،
تاب من ، می سازد
- بغض من می ترسد ! -
حال و روز  دل من
سخت تر می گیرد ...

 

+ |



ساعتهاست دارم گریه میکنم و نمیتونم آروم بشم فقط میگم چرا خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ |



من از این دل به عذابم دل ز من پر از شکایت
گریه هام خیلی زیاده می تونه باشه حکایت
کار یک روز و دو روز نیست دل یه عمره در عذابه
من تو دست دل اسیرم قصه ما یه کتابه
انگار یه عمره دارم تو سینه دیوونه ای در قفسی
عاشق ترینه کارش همینه آروم نداره نفسی
الهی تو هم هرگز چو من شب ها سر آروم روی بالش نذاری
تو هم مثل من ای بی وفا کارت بشه عمری دیگه دیوونه داری
تا که شاید در دل سنگت اشکی براین دلداده بباری
تا که شاید بر لب شیرین اسمی از این دیوونه بیاری
انگار یه عمره دارم تو سینه دیوونه ای در قفسی
عاشق ترینه کارش همینه آروم نداره نفسی
منو به دنبالش کشونده
یه روز کنار من نمونده

+ |



می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت
مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری
می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد
+ |